وینکس کلوب

داستان
نویسنده : ستاره - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠
 

سلام بچها می خوام براتون داستان بزارمنیشخندلبخندچشمک

روزی روزگاری دختری به نام بلوم که از گروه وینکسن ها از دانشگاهش بخاطر غهری با اسکای فرار می کند وبه خونه مادرش اینها میرود در انجا با مادرش سر میز صوبحانه روز بعد 

بقیش ادامهی مطلب


یک دفعه بیدار میشود وبا دستگیریه  پدرو مادرش توسط دشمنها که شامل ایسی دارسی واستارمینی رو به رو میشود بلوم که تعجب کرده بود دشمنها ان را به یخ نبدیل میکنند و قدرت او را میگیرندپدر مادر بلوم یخ ها را اب می کنند وقتی یخ ها اب شد استلا امد وبلوم همه ی اتفاق را برایش میگوید استلا بلوم را به ودر سه می برد تا مشکلس را حل کند

این داستان من و ادامهی مطلب خوشکل بود نه